مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )

10

خاطرات و خطرات ( فارسى )

كرد كمال سادگى مطلوب است لباس كوهنوردان غالب زيره‌اى رنگ با يقه سبز است وارد سويس كه بشوى وارد يك مملكتى شده‌اى كه بين هر دره و قله هركوهش تفرج‌گاه است و در هر نقطه كل اسباب زندگى و راحت مهيا و خالى از هرگونه تكلف مدلول اين شعر در سويس مصداق دارد بهشت آنجاست كازارى نباشد * كسى را با كسى كارى نباشد درياچهء چهار محل بواسطهء اعوجاجاتى كه دارد درواقع چهار درياچه است متصل بهم و هر گوشه‌اش نزهتگاهى كوه ريگى در مشرق شهر بخصوص محل توجه است و از فيسنو كنار درياچه راه‌آهن دنده‌اى بالاى كوه ميرود و از بالاى كوه به چهار طرف منظرهء عالى در مدنظر است روزى بتماشاى آن مناظر رفتيم از هتل قلهء كوه هنگام طلوع آفتاب اطراف تماشاى غريبى دارد متأسفانه آن تماشا بدل من نچسبيد شلوار من بدرختى گرفت و زانوى شلوار پاره شد خيال مرا گرفت گمان مىكردم جمعيت همه متوجه دريدگى شلوار من‌اند . دريدگى شلوار نشاط منظر را از خاطر من برد و ششدانگ خاطرم متوجه زانوى شلوار است . برگرديم بهتل از هر ملت در هتل هستند منجمله خانم انگليسى جوانى در كمال وجاهت كه بالاى سر ما منزل دارد و روزهاى يك‌شنبه رفتن كليسا را ترك نميكند و غالبا در ايوان هتل انجيل ميخواند يكروز در پله به من برخورد مرا باطاق خود دعوت كرد رفتم و امتناع را جايز ندانستم كتاب كوچكى به من داد آوردم معلوم شد انجيل است بفرانسه ، هنوز دارم و يادگار آن خانم است از مهمانهاى هتل پسر و دخترى امريكائىاند پسر كوتاه‌قد و كلفت دختر بلندقد و باريك و وجيهه علاقه‌اى بهم داشتند بدرجه‌اى كه پسر الف بزرگ لاتينى را با زينت بمچ دست خانم خال كوبيده بود آى لاتين حرف اول اسم خانم است كه آدينه بود . روزى در آلاچيق كه در كنار باغچهء هتل بود دستش را حركت داده و از من پرسيد اين حركت ميان ايرانيان چه مفهوم دارد من درست نميدانستم لكن ميشد حدس زد كه چندان خوش مفهوم نيست و با حضور دختر ديتريثى توضيح مقدور نه . در حياط هتل تابى بود كار ما غالب اوقات تاب خوردن دو خواهر روسى در هتل بودند روزى مرا در باغچهء هتل دعوت به صرف شكلات كردند و سفارش دادند گوشه‌اى نشستيم و كلپتره بفرانسه صحبت مىكنيم مادام ديتريثى بايوان هتل آمد من بمدلول : پسر را كه از ده فزون شد سنين * ز نامحرمان گو فراتر نشين فرار كردم و خانمها در تعجب متأسفانه غافل از رسوم اروپايى از صرف شكلات و صحبت آن دو خانم محروم ماندم و گاهى كه يادم آمده است خودم را ملامت كرده‌ام . در اواخر مسافرت چند روز هم بگردش درياچهء ژنو رفتيم قصد مادام ديتريثى تماشاى رولت بود رولت قمارى است خانه خراب كن همه‌جا در اروپا آن بساط را موقوف كرده‌اند در ساكسن در درهء رن هنوز داير بود به ساكسن رفتيم از براى من رولت تماشايى نداشت لكن آبشار آن محل كه از سيصد متر آب فرو ميريزد و گردىتر به زمين ميرسد بىتماشا نبود شنيدم خانمى متمول از روسيه براى بازى به اين محل آمده آنچه داشته باخته و خودش را كشته است إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ دو شب در ساكسن توقف شد به لوزان برگشتيم درياچهء ژنو لطف درياچهء لوثرن را ندارد لكن آداب شهرهاى بزرگ به آنجا رخنه كرده است اينجا زبان رايج فرانسه است در لوثرن آلمانى . مزيتى كه ژنو دارد منظرهء كوه برفى من بلان است كه بلندترين كوههاى ارپ است و دايم پوشيده به برف . زمين ، آب دامنهء جنگل قله سيم شفاف در طلوع و غروب آفتاب اگر بگويم گوشه‌اى از إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ است گزاف نگفته‌ايم . منزل در لوزان است از زير پل لوزان راه‌آهن طنابى به اوشى كنار درياچه ميرود نوبتى كه از زير پل ميگذشتيم پنج طالبى ديدم كه در برلن ديده نميشود يكى را بيك فرانك خريدم به هتل